برگزاری اجلاس سران غیر متعهدها در تهران نقطه عطفی در تاریخ یکی از بزرگترین مجامع بین المللی پس از سازمان ملل محسوب می شود. از سال 1961 که اولین اجلاس رسمی جنبش عدم تعهد در بلگراد در اوج جنگ سرد با هدف وحدت میان کشورهایی که نه به اردوگاه و بلوک کمونیستی و نه به اردوگاه لیبرال امپریالیسم، تعلق نداشتند، برگزار شد هیچ یک از جلسات این مجمع عمومی بین المللی تا این اندازه اهمیت نداشته است. حداقل در چهار اجلاس گذشته یعنی اجلاسهای پانزدهم، چهاردهم، سیزدهم و دوازدهم به ترتیب در شرم الشیخ، هاوانا، کوالالامپور و دوربان تا این اندازه توجه رسانه های بین المللی و افکار عمومی جهانی جلب نشده بود. در نشست سران غیر متعهدها در تهران بیش از 100 کشور از 120 کشور عضو حضور خواهند داشت که از این میان 51 کشور در سطح عالی در اجلاس شرکت می کنند.این نشست در حالی برگزار می شود كه جهان در آغاز هزاره سوم یک شیفت معنا دار در اعتراض به یک جانبه گرایی نظم مسلط جهانی پیدا کرده و به تعبیری جهان در یک پیچ تاریخی حساس و تعیین کننده قرار دارد. در سالهای آغازین هزاره سوم جهان در یک پیچ تاریخی است. نظم جهانی در این پیچ تاریخ آبستن تحولات بسیاری شده است که از همینک صدای نوزاد اعتراض به جبهه کفر و استکبار و به لرزه درآمدن طاق کسری سرمایه داری از خیابان های نیویورک در آمریکا گرفته تا یونان و اسپانیا در اروپا و مصر، عربستان و بحرین در خاورمیانه و شمال آفریقا بلند شده است. آهنگ رحیل بشریت از اقامتگاه کنونی به صدا درآمده است و هژمونی های جدیدی در حال شکل گیری است.

هژمونی به معنای رهبری جهانی است و طبیعتا تابعی از برخی ملاحظات استراتژیک است که مایه قوام و دوام آن هژمونی می شوند. اولین پیام و مهمترین علامت برگزاری اجلاس غیر متعهدها در تهران تولد یک فلسفه سیاسی جدید است که متفاوت از دو فلسفه مارکسیسم و لیبرالیسم حرفهای نو و بدیعی در عرصه جهانداری و کشورداری مطرح می کند. این الگوی جهانداری نه مدرن است و نه پست مدرن، نه می توان گفت سنت گراست و نه متجدد مآب ، نه می توان گفت با مدرنیسم بیگانه است و نه می توان گفت پویش به سنت بین المللی ندارد.در مرداد 1364 و در زمان ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه ای، ایشان در دیدار با «دنیزاریه ویچ» وزیر امور خارجه یوگسلاوی فرمودند: «ورود ایران به جنبش عدم تعهد با امید و خوشبختی و جاذبهای که این جنبش در دوران مبارزات پیش از انقلاب اسلامی برای ما داشت صورت گرفت و هماکنون نیز ما به آینده غیرمتعهد‌ها خوشبین هستیم و معتقدیم که برای تقویت آن باید تلاش جدی و زیادی انجام پذیرد.»ایشان در سخنرانی دیگری در ششم دیماه 1368 با یادآوری سخنرانی خود در کنفرانس عدم تعهد در محل سازمان ملل اظهار داشتند:«چند سال پیش که ما در کنفرانس عدم تعهد در سازمان ملل شرکت کرده بودیم، همین نکته را به مردم دنیا گفتیم. مردم دنیا! رهبران دنیا! امروز بر دنیا نظام سلطه حاکم است. نظام سلطه یعنی اینکه کسی در دنیا به اتکای سرنیزه و زور، قلدری بکند و شرم نکند و دیگران هم قلدری او را تحمل کنند. امروز شما نمونهاش را مشاهده می‌کنید.» بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 به واسطه تغییرات هژمونیک و حرکت جهان به سوی نظام تک قطبی، برتری پلیتیک، ژئواکونومیک و ژئواستراتژیک در آمریکای شمالی که از حدود 200 سال پیش زمینه های آن مهیا شده بود، تثبیت شد. پیش از این گفته می شد هژمونی آمریکا ریشه در جغرافیا، تاریخ، ایدئولوژی، دموکراسی، ساختار نهادین و مدرنیزاسیون دارد اما امروز زیرساختهای مشروعیت جهانی تاریخ آمریکا، ایدئولوژی لیبرالیسم و روند مدرنیزاسیون زیر سئوال رفته است. ساختار ناعادلانه نظم جهانی دستخوش تجدید نظر طلبی ملت ها قرار گرفته و دیگر از چهره موجه آمریکا در اواخر قرن بیستم خبری نیست. در قرن بیست و یکم معنی توازن قوا به هم خورده است و... . برژینسکی اخیرا گفته بود "کدام دیوانه ای آمریکای مقتدر در سال 2001 را به وضعیت اسفبار سال 2011 کشانده است." اساسا کشوری در موقعیت هژمون قرار می گیرد که زیربنای مستقر در آن کشور مشروعیت جهانی یابد. امروز مشکل اصلی آمریکا از دست دادن این مشروعیت جهانی است. زوال سلطه آمریکا بر جهان نوید دهنده دوران جدید جهان داری و زعامت های نو جهانی است. اندیشکده ها و مراکز مطالعاتی آمریکا نیز بیش از آنکه تئوریسین زوال باشند در حال و هوای جنگ سرد و دشمن سازی به سر می برند. روزی خصمشان خطر فزاینده توتالیتاریسم است و روزی به دنبال دشمن سازی از فرهنگ کنفوسیوس هستند.امروز هم از خطر امپراتوری در حال گسترش اسلام از سواحل خاورمیانه و شمال آفریقا تا غرب چین ابراز نگرانی می کنند. غافل از اینکه ساختار های هژمونی آمریکا از درون پوسیده و عنقریب است که نظام ظالمانه تک قطبی متلاشی شود. امروز جهان در یک پیچ تاریخی است و دوران گذار خود را سپری می کند. بیداری ملت ها در هزاره سوم، جهان را آبستن تحولات جدیدی کرده است که متناسب با این تحولات قدرت های نوظهوری مانند ایران باید برنامه ریزی های مدونی در حوزه های مختلف سیاسی، اجتماعی، علمی و فرهنگی داشته باشند. جمهوری اسلامی به خاطر ساختار الهی و انسانی خود یک الگوی بی بدیل در دنیای امروز است که در تغایر با تمام زیرساخت های ناعادلانه منادی تجدیدنظر طلبی و بازگشت به معنویت، عدالت،انسانیت و اصالت است. این ساختار قابلیت های تبدیل شدن به یک هژمونی را در دنیای آینده داراست اما به شرط اینکه بتواند در تمام حوزه ها تفوق و برتری خود را به اثبات برساند. اما آیا ایران می تواند غیر متعهدها را در مسیر انسانی برای مدیریت مشترک جهانی متقاعد کند؟