پایگاه اینترنتی آسیاتایمز 8 آگوست 2013 (17 مرداد) در مقاله‌ای به تحولات جهان عرب پرداخت و نوشت: کشورهای عربی شاهد خیزش‌ها و آشوب‌ها بوده‌اند. بهار عربی به مسئله‌ای پیچیده تبدیل شده است؛ اما زمستان اسلامی که بیشتر سیاستمداران و تحلیل‌گران اسرائیلی [صهیونیست‌ها] آن را  به کار می‌برند، هنوز فرانرسیده است. بعد اسلامی شورش‌های عربی که برخی از آن‌ها به جنگ داخلی خونین و جنگ‌های منطقه‌ای بدل شده، احتمالاً از ابتدا از سوی کسانی که واقعیت‌های سیاسی را درک می‌کنند، مورد توجه قرار گرفته است. اسلام همواره بخش مکمل در شکل‌دهی درک جمعی ملت‌های عربی بوده است. اسلام سیاسی در قلب مسائل کنونی قرار دارد و به‌نوعی تبلور یک قرن تلاش برای آزادی بیان، حکومت‌داری و حرکت در مقابل روندهای غربی بوده است. در طول تاریخ حتی یک تلفیق موفق میان اسلام و حکومت‌داری صورت نگرفته است. موفق به این معنا که در سایه چنین تلفیقی پیشرفت، حقوق فردی و رونق برای همه فراهم شود.

در ادامه مقاله آمده است: نتیجه این کشمکش‌ها بسته به رفتار حاکمان عربی و نوع مدیریت اوضاع، متفاوت بوده است. در اردن، اختلاف کم‌شدت همواره میان احزاب مخالف اسلامی و طبقه حاکم وجود داشته است. در واقع، مسئله الحاق نیروهای اسلام‌گرا به پارلمان و اثرگذاری و نفوذ اندک آن‌ها که به بحران‌های سیاسی می‌انجامد، همواره وجود داشته است. 25 ژانویه 2011 مصری‌ها به این امید دست به انقلاب زدند که بتوانند شرایط دیکتاتوری را تغییر دهند و وضعیت اقتصادی مصر نیز بهبود یابد. انقلاب مصر سبب تسری آن به سایر کشورهای عربی منطقه شد. در واقع، مبارک حتی این سه دهه حکومت خود را با حمایت آمریکا مدیریت کرده و پیش برده بود. از یک سو، در مصر ارتش همچنان قدرت دارد. البته ارتش تلاش کرده خود را حافظ کشور و انقلاب آن نشان دهد که رسانه‌های قدیمی مصری در این راستا تبلیغ می‌کنند. از سوی دیگر، ساختاری منسجم وجود ندارد که به مصری‌ها اجازه دهد اشتیاق جمعی خود را به اجرا گذارند.

در پایان مقاله آمده است: تنها سازوکارهای موجود، برگزاری انتخابات و همه‌پرسی بود که طی آن، احزاب اسلامی به‌طور دموکراتیک رأی آوردند. در اقدامی دیگر میلیون‌ها نفری که علیه مبارک تظاهرات کردند، به خیابان‌‌ها آمدند و علیه محمد مرسی که به‌طور دموکراتیک انتخاب شده بود، اعتراض کردند. مصر در نخستین مراحل جنگ داخلی است که می‌تواند این کشور را مانند الجزایر به جنگ داخلی بکشاند. آیا رهبران کودتا در مصر واقعاً می‌دانند که پیامدهای اقداماتشان چیست؟ تونس نیز به نوعی از تحولات پس از مرسی و کنار رفتن اخوان‌المسلمین از قدرت تأثیر پذیرفته است. در واقع، در تونس‌ نیز تلاش‌هایی صورت می‌گیرد که مانند مصر، اسلام‌گراها در مقابل سکولارها قرار گیرند. وضعیت سوریه نیز باعث بروز جنگ فرقه‌ای شده است. الگوی نخبگان قدرتمند در خاورمیانه که مورد حمایت نظام‌های اقتدارگراست، ظاهراً دیگر در خاورمیانه مؤثر نیست.